تبلیغات
***تنهایی یعنی عشق***«Robin»



دیگر به خلوت لحظه هایم عاشقانه قدم نمی گذاری،

 

دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی بینمت.

 

سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام.

 

من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبورانه کذرانده ای؟!

 

من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید...

 

دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است


+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمنماه سال 1389 ساعت 12:02 ب.ظ توسط Robin نظرات |