تبلیغات
***تنهایی یعنی عشق***«Robin»



یه روز عشق و دیوونگی و محبت و فضولی داشتن قایم موشک بازی می کردن...

 

تا نوبت به دیوونگی رسید، دیوونگی همه رو پیدا کرد، اما هرچی گشت اثری از عشق نبود...

 

فضولی متوجه شد که عشق پشت یک بوته ی گل سرخ قایم شده و دیوونگی رو خبر کرد...

 

دیوونگی یک خار بزرگ برداشت و در بوته ی گل سرخ فرو کرد...

 

صدای فریاد عشق بلند شد.وقتی همه به سراغش رفتند دیدند چشمانش کور شده است...

 

دیوونگی که خودش را مقصر می دونست تصمیم گرفت همیشه عشق را همراهی کند...

 

از اون روز به بعد...

 

وقتی که عشق به سراغ کسی می ره چون کوره، بدی های معشوقش رو نمی بینه

 و دیوونگی همیشه در کنارشه.


+ نوشته شده در جمعه یکم بهمنماه سال 1389 ساعت 08:57 ق.ظ توسط Robin نظرات |