تبلیغات
***تنهایی یعنی عشق***«Robin»



«همیشه با توهستم»

 

باخودم فکر می کردم تحقق رؤیاهایم غیرممکن است.

اما خدا گفت:«هرچیزی ممکن است».

 

گم شده بودم، گیج بودم، فکر می کردم هیچ وقت جوابی پیدا نخواهم کرد.

اما خدا گفت:«تو از عهدۀ هر کاری بر می آئی».

 

غمگین بودم، احساس می کردم زیر کوهی از ناامیدی گیر افتاده ام.

اماخدا گفت:« غمهایت را روی شانه های من بریز».

 

فکر کردم نمی توانم، من آنقدر باهوش نیستم.

اما خدا گفت:« من به تو خرد لازم را می دهم.»

 

بار گناهانم رنجم می داد. برای کارهای بدی که کرده بودم از خود عصبانی بودم.

اما خدا گفت:« تو را می بخشم»

 

از خودم بدم می آمد، فکر میکردم هیچ کس مرا دوست ندارد.

اما خدا گفت:«من به تو عشق می ورزم»

 

گریه می کردم، زیرا من تنها بودم،

اما خدا گفت:« من همیشه با تو هستم».

 


+ نوشته شده در جمعه هفدهم دیماه سال 1389 ساعت 09:50 ق.ظ توسط Robin نظرات |